محمد خزائلى

381

شرح بوستان ( فارسى )

به پاى بت اندر به اميد خير ، * بغلتيد بيچاره بر خاك دير : كه درمانده‌ام دست گير ، اى صنم ، * به جان آمدم ، رحم كن بر تنم بزاريد در خدمتش بارها * كه هيچش بسامان نشد كارها بتى ( 1 ) چون برآرد مهمات كس ! * كه نتواند از خود براند مگس برآشفت : كاى پاىبند ضلال ، * به باطل پرستيدمت چند سال مهمى كه در پيش دارم برآر * و گرنه ، بخواهم ز پروردگار هنوز از بت آلوده رويش به خاك ، * كه كامش برآورد يزدان پاك حقايق‌شناسى در اين خيره شد * سر وقت صافى بر او تيره شد : كه سرگشته‌يى دون باطل‌پرست ( 2 ) ، * هنوزش سر از خمر بتخانه مست دل از كفر و دست از خباثت نشست ( 3 ) * خدايش برآورد كامى كه جست فرو رفت خاطر در اين مشكلش * كه پيغامى آمد به گوش دلش كه پيش صنم پير ناقص عقول ( 4 ) ، * بسى گفت و قولش نيامد قبول گر از درگه ما شود نيز رد ، * پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد ( 5 ) دل اندر صمد بايد اى دوست ، بست ، * كه عاجزترند از صنم هر كه هست محال است اگر سر برين در نهى ، * كه باز آيدت دست حاجت تهى . . . . . . . . . .